مرد که باشی تنهایی...
محکومی به تنهایی، محکومی به سکوت...
سنگرت سکوت است تا مبادا برملا شوی...
و شبها سحرآمیزند برای ارتعاش نای های خشکیده از سکوت...
ولی افسوس که جادوی شب با طلوع اولین بارقه های آفتاب باطل میشود... و نیستی بشنوی این ارتعاشات عاشقانه را...
جادو که باطل شود من می شوم همان مرد همیشگی... مردی که پشت سنگر سکوت نگاه می کند به تو، از راهی دور...
ما را در سایت دلم برات تنگ شده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 159